معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - گزیده از پژوهش های ارسالی شماره ٧٢ - موضوع پژوهش ١

گزیده از پژوهش های ارسالی شماره ٧٢ - موضوع پژوهش ١


تولد، كنيه و القاب دهمين خورشيد امامت و مشكات هدايت، پيشواى راستين و بر حق شيعه، حضرت امام على النقى الهادى (ع) از سلاله پاك نبوت و شجره طيبه امامت، در نيمه ذى الحجه سال ٢١٢ هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد. پدرش امام جواد (ع) نام داشت و مادرش را «سمانه» يا «سوسن» ناميده‌اند كه انسانى با فضيلت و با تقوا بود. آن حضرت و فرزند گرامى اش امام حسن (ع) به «عسكريين» شهرت يافتند، زيرا خلفاى بنىعباس آنها را از سال ٢٣٣ به سامرّا (عسكر) انتقال دادند و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا تحت نظر قرار دادشتند. امام هادى (ع) به لقبهاى ديگرى مانند: نقى، عالم، فقيه، امين، طيّب، ناصح، متوكل و مرتضى، شهرت دارد و كنيه مباركش ابوالحسن ثالث است. آن حضرت در سال ٢٥٤ هجرى پس از بيست سال و نه ماه اقامت در سامرّا به شهادت رسيد. مدت امامت او ٣٣ سال و عمر شريفش ٤١ سال و چند ماه بود. محمدرضا ثامنى، شماره اشتراك ٦٥٠ حسينعلى متقىنيا، شماره اشتراك ١٧٥١  فرزندان حضرت هادى (ع) آن حضرت چهار پسر به نامهاى ابومحمد حسن، حسين، محمد و جعفر داشت. از اين ميان، حسن پس از وى به امامت رسيد و حسين و محمد در زمان حيات آن امام از دنيا رفتند و جعفر نيز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع)، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذّاب شهرت يافت. همچنين يك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عايشه يا عليه بود. ويژگىها مقام امامت، بعد از امام جواد (ع) به پسرش ابوالحسن يعنى امام على بن محمد (ع) رسيد، زيرا خصلتهاى امامت را داشت و وجودش سرشار از فضايل و مناقب بود. به علاوه، پدرش امام جواد (ع) به امامت و جانشينى او بعد از خودش تصريح فرموده بود. مادر گرامى آن حضرت، «سمانه مغربيه» نام داشت كه از زنان فاضل عصر خود بود و بسيار روزه مستحبى مىگرفت. امام هادى (ع) در وصف مادر خويش فرمودند: «مادرم آشنا به حق من و از اهل بهشت است. شيطان به او نزديك نمىشود و آزار ستمگران به او نمي‌رسد و خداوند حافظ اوست.» فضايل امام پيشوايان معصوم (ع)، انسانهاى كامل و برگزيده‌اى هستند كه هدايت جامعه بشرى را به سوى خداوند برعهده گرفته‌اند. گفتار و خوى و منش آنان، ترسيم كننده «حيات طيّبه» انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است. ائمه ـ به تعبير امام هادى (ع) در زيارت جامعه كبيره ـ معدن رحمت، گنجينه‌داران دانش، نهايت بردبارى و حلم، بنيانهاى كرامت، خلاصه و برگزيده پيامبران، پيشوايان هدايت، چراغهاى تاريكى، پرچمهاى پرهيزكارى، نمونههاى برتر و حجتهاى خدا بر جهانيان هستند. حلم و بردبارى از ويژگىهاى مهم مردان بزرگ به ويژه رهبران الهى است، چرا كه بيشتر آنان با مردم نادان و نابخرد و گمراه مواجه بودند و در پرتو اين خلق نيكو، افراد بسيارى مجذوب آنان مىشدند. امام هادى (ع) نيز همچون نياكان خود در برابر ناملايمات و دشمنان حق و ناسزاگويان و اهانت كنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردبارى برخورد مىكرد. بريحه عباسى ـ كه از سوى دستگاه خلافت به سمت امام جماعت مكه و مدينه منصوب شده بود ـ از امام هادى (ع) نزد متوكّل شكايت كرد و براى او نوشت: «اگر خواهان حفظ مكه و مدينه هستى، على بن محمد را از اين دو شهر بيرون كن، زيرا او مردم را به سوى خود خوانده است و گروه زيادى از او پيروى كرده‌اند.» بر اثر تلاشهاى پياپى «بريحه»، متوكّل، امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا (ص) تبعيد كرد. هنگامى كه امام از مدينه به سمت سامرّا در حركت بود، بريحه نيز ايشان را همراهى مىكرد. در بين راه، بريحه به امام گفت: «تو خود مي‌دانى كه عامل تبعيد تو من بودم. سوگند مىخورم كه اگر شكايت مرا نزد متوكّل يا يكى از درباريان و فرزندان او ببرى، تمام درختانت را در مدينه آتش مي‌زنم، خدمتكارانت را مىكشم و چشمههاى مزارعت را كور مىكنم. بدان كه اين كارها را خواهم كرد.» امام (ع) در جواب فرمود: «نزديكترين راه براى شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و من اين شكايت را كه بر خدا عرضه كردم، نزد بندگانش نخواهم برد.» بريحه چون اين سخن را از امام شنيد، به دامن آن حضرت افتاد و با تضرّع از ايشان تقاضاى بخشش كرد. امام (ع) فرمود: تو را بخشيدم. امام هادى (ع) پيوسته تحت نظر حكومتهاى جور بود و سعى مىشد كه آن حضرت با پايگاههاى مردمى و افراد جامعه تماس نداشته باشد. با اين حال فضايل اخلاقى ايشان در حدى بوده كه دانشمندان، شرح حال نويسان و حتى دشمنان اهل بيت (ع) را به تحسين وا مي‌داشت. ابوعبدالله جنيدى، از دانشمندان مسلمان مىگويد: «سوگند به خدا، او بهترين مردم روى زمين و برترين آفريدههاى الهى است.» ابن حجر در شرح حال آن حضرت مىنويسد: «وى در دانش و بخشش، وارث پدرش بود.» متوكّل در نامه‌اى كه براى امام (ع) نوشت، يادآور مىشود: «اميرالمؤمنين، عارف به مقام شماست و حق خويشاوندى را نسبت به شما رعايت مىكند و طبق آنچه مصلحت شما و خانوادهتان است عمل مىكند.» شاگردان همواره تشنگان حقيقت و شيفتگان امامت، در پوششهاى مختلف به محضر امامان (ع) مي‌رسيدند و در حد ظرفيت و معرفت خود از درياى بىكران دانش الهى آن بزرگواران سيراب مىشدند. بنا بر اظهار شيخ طوسى، تعداد شاگردان امام هادى (ع) بالغ بر ١٨٥ نفر بوده است كه در ميان آنان چهرههاى برجسته علمى و فقهى فراوانى نيز ديده مىشود كه تأليفات گوناگونى داشتند. در اينجا به چند نفر از شاگردان آن حضرت اشاره مىكنيم: ١ ـ ايوب بن نوح: مردى امين و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والايى داشت؛ چندانكه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده‌اند. او وكيل امام هادى و امام عسكرى (عليهما السلام) بود. ايوب به هنگام وفات فقط ١٥٠ دينار از خود به جاى گذاشت، در حالىكه مردم گمان مىكردند او پول زيادى دارد. ٢ ـ حسن بن راشد: وى از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادى (ع) شمرده مىشود و نزد آن دو بزرگوار، منزلت و مقام والايى داشت. شيخ مفيد او را در زمره فقيهان برجسته و شخصيتهاى طراز اول دانسته كه احكام حلال و حرام از آنها گرفته مىشد و راهى براى مذمت و طعن آنان وجود نداشت. ٣ ـ حسن بن على ناصر: شيخ طوسى او را از اصحاب امام هادى (ع) شمرده است. وى پدر جد سيدمرتضى از سوى مادر است. سيدمرتضى در وصف او مىگويد: «مقام و برترى او در دانش و پارسايى و فقه، روشنتر از خورشيد درخشان است. او بود كه اسلام را در ديلم نشر داد؛ به گونه‌اى كه مردم آن سامان به وسيله او از گمراهى به هدايت راه يافتند و با دعاى او به حق بازگشتند. صفات پسنديده و اخلاق نيكوى او بيش از آن است كه شمرده شود و روشنتر از آن است كه پنهان بماند.» ٤ ـ عبدالعظيم حسنى: وى كه نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبى (ع) مي‌رسد، بر اساس نوشته شيخ طوسى از ياران امام هادى (ع) و امام عسكرى (ع) است. عبدالعظيم، مردى پارسا، وارسته، دانشمند، فقيه و مورد اعتماد و وثوق امام دهم بود. ابو حمّاد رازى مىگويد: «در سامرّا بر امام هادى (ع) وارد شدم و درباره مسائلى از حلال و حرام از آن حضرت پرسيدم. ايشان فرمود: اى حمّاد! هرگاه مشكلى در امر دين، برايت پيش آمد، از عبدالعظيم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان.» ٥ ـ عثمان بن سعيد: وى در سن جوانى و در حالى كه يازده سال از عمرش مىگذشت، افتخار شاگردى امام را پيدا كرد. امام هادى (ع) در مورد او به احمد بن اسحاق قمى فرمود: «عثمان بن سعيد، ثقه و امين من است، هر چه به شما بگويد از سوى من گفته و هر چه به شما القا كند از ناحيه من القا كرده است.» شيعيان امام هادى در ايران در قرن اول هجرى، اكثر شيعيان از شهر كوفه بودند. اين مطلب با مراجعه به كتابهاى رجالى شيعه به خوبى به دست مي‌آيد، زيرا ملقّب شدن اين افراد به كوفى، بهترين ملاك براى شناخت آنان است. از دوران امام باقر و امام صادق (ع) به اين طرف، لقب «قمى» در آخر نام تعدادى از اصحاب ائمه به چشم مىخورد. اينها اشعرىهاى عرب تبار بودند كه در قم مي‌زيستند. در زمان امام هادى (ع)، قم مهمترين مركز تجمع شيعيان ايران بود و روابط محكمى ميان شيعيان اين شهر و ائمه طاهرين وجود داشت. در كنار قم، دو شهر آبه (آوه) و كاشان نيز تحت تأثير تعليمات شيعى قرار داشتند و مردم اين شهرها از بينش شيعى مردم قم پيروى مىكردند. مردم قم و آوه، همچنين براى زيارت مرقد مطهّر امام رضا (ع) به مشهد مسافرت مىكردند كه امام هادى (ع) نيز آنها را در قبال اين عمل، آمرزيده شده وصف كرده‌اند. موسى طهمورثى خامنه، شماره اشتراك ٢٧٥٨  فعاليتهاى اجتماعى امام هادى (ع) از مجموع ٣٣ سال و اندى دوران امامت امام هادى (ع)، حدود سيزده سال در مدينه سپرى شد. آن پيشواى پاكان در اين مدت، با استفاده از آشفتگىهاى دستگاه خلافت، به گسترش و تبيين آموزههاى عبادى و فكرى اسلام مىپرداخت. موقعيت و محبوبيت امام در مدينه چنان با اقتدار و صلابت توأم بود كه فرماندار شهر، قدرت موضعگيرى عليه آن حضرت و تحميل امرى را بر ايشان نداشت و در حقيقت تشكيلات حضرت هادى (ع)، دولتى در درون دستگاه خلافت عباسى بود كه مستقل و تحت رهبرى او اداره مىشد. نفوذ اجتماعى امام در مدينه، از ديد كارگزاران حكومت عباسى پنهان نبود و همين امر سبب شد كه آنان از ناحيه حضرت احساس خطر كنند و وجود ايشان را در مدينه به زيان رژيم عباسى بدانند. بر اساس شواهد تاريخى و گفت‌وگوهاى آن حضرت با افراد مىتوان نمايى از خدمات و فعاليتهاى اجتماعى امام هادى (ع) و تلاشهاى آن حضرت را به تصور كشيد: ١ ـ ارتباط مداوم با امام گروه زيادى از شهرهاى شيعه نشين همچون عراق، ايران و مصر براى استفاده از محضر او به سوى مدينه مىشتافتند و كسب فيض مىكردند. على رغم محدوديتهاى ايجاد شده از سوى حكومت عباسى، امام (ع) در هر فرصت و موقعيتى حتى به هنگام گذر از خيابان، با افراد و گروههاى مختلف مردم ديدار مىكرد. مهمترين موضوعى كه در اين ديدارها مطرح مىشد، مسئله امامت بود كه معمولا به منظور هدايت افراد، يا تقويت ايمان آنان و يا ابلاغ امر امامت به ديگران صورت مىگرفت. ٢ ـ طرح مسئله امامت فتح بن يزيد گرگانى مىگويد: در مسافرتى كه در محضر امام (ع) بودم، فرمودند: هر كس از خدا بترسد، ديگران از او بترسند و هر كه از خدا اطاعت كند، ديگران از او پيروى خواهند كرد. اى فتح! هر كس خدا را فرمان برد، از خشم بندگان نهراسد و هر كس خدا را به خشم آورد، بايد بداند كه روزى دچار خشم بندگان خواهد شد. آن حضرت با آماده سازى ذهن مخاطب و با تلاوت آيات قرآنى، مسئله پيروى از رسول خدا (ص) و «اولى الامر» را پيش كشيد و اطاعت آنان را به اطاعت خداوند پيوند داد؛ از جمله به آيات: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» و «يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا» استناد فرمود. فتح، از خدمت امام (ع) مرخص شد، اما سخت تحت تأثير سخنان آن حضرت قرار گرفته بود و شب را با انديشيدن درباره مسائل مطرح شده، سپرى كرد. روز بعد مجددآ به خدمت امام (ع) رسيد و گفت: اجازه مي‌دهيد درباره مسئله‌اى كه از ديشب فكرم را مشغول داشته، بپرسم؟ امام (ع) اجازه داد و افزود: خداوند هيچ كس را بر غيبش آگاه نكرد، مگر كسى را كه برگزيد، همچون پيامبر (ص)، و هر آنچه از اسرار غيب نزد پيامبر (ص) باشد، نزد عالِم نيز هست و هر آنچه رسول خدا (ص) از آن آگاهى دارد، جانشينان او نيز آگاهى دارند. اى فتح! شايد شيطان فريبت داده و با القاى مطالبى، تو را دچار ترديد كرده است، تا از راه خدا و «صراط مستقيم» منحرف كند. فتح با شنيدن سخنان امام (ع)، به اشتباه خود پى برد و وسوسههاى شيطانى را از خود دور ساخت و به امامت آن حضرت معتقد گشت. امام هادى (ع) در اين ديدار، متناسب با درك و آمادگى طرف، جايگاه امامت را در نظام اعتقادى و عملى اسلام با استناد به قرآن تشريح كرد و با اعلام آگاهى از علم غيب و آگاه كردن طرف از آنچه در فكر او مىگذرد، شبههها و وسوسههاى شيطانى را از ذهن او دور ساخت. مسئله امامت و تبيين و تحكيم پايههاى آن، در سخنان ارزنده امام دهم (ع) كه معمولا براى عموم القا مىشد و در دسترس همگان بود، متجلّى است. ٣ ـ تقويت پايگاههاى مردمى از ويژگىهاى مهم امامان معصوم(ع)، داشتن جايگاه مردمى است و چون دشمنان آنان و حكم‌رانان اموى و عباسى، بر اهميت اين پايگاه و نقش آن در تداوم خط امامت واقف بودند، همواره سعى مىكردند تودههاى مردم را از امامانشان دور سازند و ميان امت جدايى افكنند. اين سياست در هر زمان به گونه‌اى اجرا مىشد. هر چه نقش محورى آنان در حفظ و تداوم اسلام ناب محمدى و ستيز با قدرتهاى اهريمنى در سطح جامعه بيشتر روشن مىشد، اعمال سياست محدوديت دستگاه خلافت، نسبت به آنان فزونتر مىگشت. سياست ياد شده، ارتباط امام هادى (ع) را با مردم محدود كرد، ولى از همين ارتباط محدود و رهنمودهاى امام (ع) به دوستان و شيعيانشان، به نقش آن حضرت در رهبرى و جهت دهى مردم و گسترش بينشهاى مكتبى و كوتاه كردن دستهاى ظلم و ستم قدرتهاى طاغوتى پىخواهيم برد. ٤ ـ يارى محرومان و بينوايان امام با محرومان و بينوايان هم ارتباطى تنگاتنگ داشت و افرادى كه در تأمين معاش دچار مشكلاتى مىشدند و پناهگاهى نمىيافتند و عوامل حكومتى هم از آنان حمايت نمىكردند، پرسش كنان به سوى خانه امام هادى (ع) راهنمايى مىشدند و آن حضرت آنان را يارى مىفرمود. امام، خمس، صدقات، زكات و ديگر اموالى را كه شيعيان از نواحى گوناگون به محضر ايشان تقديم مىكردند، غالبآ براى كمك به درماندگان اختصاص مي‌داد. آن حضرت گاهى سرمايه‌اى را به فقيران مي‌داد تا با آن به كسب و كار بپردازند و با استقلال اقتصادى، عزت و آبروى خود را حفظ كنند. مسافران درمانده نيز از امدادهاى اقتصادى امام برخوردار بودند و هيچ گاه حضرت اجازه نداد هيچ مسلمانى در مدينه گرسنه سر بربالين نهد يا كودك يتيمى به دليل بىسر و سامانى، اشك حسرت ريزد. افرادى كه فاقد سلامتى جسمانى بودند نيز با كمكهاى امام هادى (ع) به زندگى خود ادامه مي‌دادند و هرگاه حضرت پولى نداشت،از افراد معتبر مبلغى را قرض مىگرفت و در اختيار نيازمندان مىنهاد و اجازه نمي‌داد گرفتاران مزبور سرگردان و افسرده شوند. محمد نواپور، شماره اشتراك ٣٠٠١ سيدهسحر طبيبيان، شماره اشتراك ٨٢٤٥  امام هادى (ع) در بيان ديگران ـ ابو فلاح حنبلى: «ابوالحسن على، فرزند محمدجواد بن رضا بن موسى بن جعفر صادق، علوى حسينى، معروف به هادى، فقيه، امام و متعبّد بود. او يكى از امامانى است كه غلات شيعه، آنها را معصوم مي‌دانند.» ـ يافعى در وصف آن حضرت گفته است: «امام هادى (ع) فردى متعبّد، فقيه و پيشوا بود.» ـ ابوالفداء مىگويد: «على النقى، يكى از امامان دوازدهگانه از نظر اماميه، و او على زكى، فرزند محمدجواد است... .» ـ ابن شهر آشوب در توصيف حضرت امام هادى (ع) نوشته است: «چهره‌اش از همه مردم جاذبتر، و گفتارش صادقتر بود. در ملاحمت و كمال، از همه برتر بود. هنگامى كه سكوت مىكرد، هيبت و وقارش بالا مي‌رفت و وقتى سخن مىگفت، نورانيتش افزون مىگشت. او از خانواده رسالت و امامت و كانون وصايت و خلافت بود. از شاخه‌اى بود كه درختش درخت عظيم نبوت بود، كه زمان بهره‌ورى از آن، از زمان گرفتنش، چندان فاصله نداشت. ميوه‌اى بود از درخت رسالت كه زمان چيدنش با زمان انتخابش، نزديك بود.» ـ ابن صباغ مالكى، از برخى از اهل علم نقل كرده: «فضايل ابوالحسن على بن محمد هادى (ع) خيمه‌اش را بر زمين كرامت برافراشته، طنابهايش را به آسمانها كشيده است. هر فضيلتى كه گفته شود، او زينت بخش آن است، هر كرامتى كه ياد شود، او فضيلت آن است. هر ستايشى كه به عمل آيد، تفضيل و اجمالش، نزد اوست. هر بزرگداشتى كه انجام شود، آثار آن براى او آشكار است. شايستگى او از جهت خصايص نيك و مجد و كرامتى است كه در گوهر ذات او نهاده شده است و وى را از عيوب و نواقص حفظ مىكند؛ چنانكه شترچران، شتر بچه خود را از حوادث نگاه مي‌دارد. نفس او پاك و منزه و مهذّب، اخلاقش نيكو و رفتارش پسنديده و صفاتش با فضيلت است.» ـ ابن حجر مىگويد: «على هادى، وارث دانش و سخاوت پدرش بوده است.» ـ ابن عنبسه، نسب شناس گويد: «امام هادى (ع) به دليل اقامتش در سر من رأى، به عسكرى ملقّب بود و به آن حضرت عسكرى مىگفتند. مادرش امّ ولد (كنيز) بود. امام هادى (ع) در نهايت فضل و ارج بود.» طاهره ولي‌زاده، شماره اشتراك ٨٧٣٠  آگاهى امام هادى (ع) از غيبت الف) خيران اسباطى گفت: وقتى در مدينه خدمت حضرت هادى (ع) رسيدم، فرمود: از واثق (پادشاه وقت) چه خبر دارى؟ گفتم: قربانت! به سلامت بود و ده روز پيش او را ملاقات كردم. فرمود: اهل مدينه مىگويند: مرده است. وقتى كه فرمود: همه مىگويند، دانستم كه گفتار خود اوست. سپس فرمود: جعفر (متوكّل) چه مىكرد؟ گفتم: در زندان به بدترين حال بود. فرمود: او (بعد از واثق)، صاحب اين امر(سلطنت) است. فرمود: ابن زيات (وزير واثق) چه مىكرد؟ گفتم: قربانت! مردم با او هستند و فرمان، فرمان اوست. حضرت فرمود: اين مقام براى او شوم است، سپس ساكت شد و فرمود: ناچار مقدّرات خداوند و احكام الهى جارى مىشود. اى خيران! واثق مرد، و متوكّل به جاى او نشست و ابن زيات كشته شد. گفتم: كى، قربانت! فرمود: شش روز پس از خروج تو از مدينه. ب) از حسن بن مصعب مدائنى روايت شده كه مسئله سجده بر شيشه را (به وسيله‌اى كه نوشته بودم) از امام على النقى (ع) پرسيدم. چون نامه را فرستادم، با خود گفتم: شيشه هم از چيزهايى است كه زمين آن را مي‌روياند و گفته‌اند بر آنچه كه زمين مي‌روياند، مىتوان سجده كرد. از طرف آن حضرت جواب آمد: بر شيشه سجده مكن. اگر گمان مىكنى كه آن هم از اشيايى است كه زمين آن را مي‌روياند (اين سخن هرچند درست است)، ولى استحاله شده، زيرا شيشه از ريگ و نمك است و نمك هم از زمين شوره زار است (و به زمين شوره زار نمىشود سجده كرد). ج) احمد بن عيسى گويد: پيامبر را در خواب ديدم كه مشتى خرما به من داد. شمردم، ٢٥ دانه بود. وقتى كه حضرت هادى (ع) تشريف آوردند، خدمتش رفتم و او مشتى خرما به من داد و فرمود: اگر پيامبر زيادتر داده بود، من هم زيادتر مي‌دادم. شمردم، ٢٥ دانه بود. د) شيخ بهائى نقل مىكند: متوكّل اراده كرده بود كه به حضرت هادى (ع) اهانت كند. از اين رو يك روز كه هوا در نهايت حرارت و گرمى بود، دستور داد اعلان كنند كه خليفه اراده كرده تا به صورت سواره به فلان مكان برود و غير جناب او كسى ديگر نبايد سواره باشد و همه مردم از اشراف و اعيان از بنى هاشم و غير آنان هم در ملازمت او بايد پياده باشند. چون راه دور و هوا در نهايت حرارت بود، حضرت هادى (ع) غرق در عرق شده بود و هر دم بر يكى از خادمان خود تكيه مىكرد. در اين اثنا يكى از منافقان آن حضرت را ديد كه بسيار آزرده شده است. خواست كه از جانب متوكّل عذر آورد و از اين رو گفت: اى حضرت، اين مشقت و تعب مخصوص شما نيست و خليفه قصد آزار و اهانت شما نكرده، بلكه جميع مردم به اين تعب گرفتارند. حضرت امام (ع) به آن شخص فرمود: به خدا قسم، ناقه صالح نزد خداى تعالى، عزيزتر از من نبود. سپس آن حضرت اين آيه را بيان داشت: «تمتعوا فى داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب؛ تا سه روز در منازل خود خوش داريد كه وعده‌اى تكذيبناپذير است.» همانگونه كه حضرت فرموده بودند، چهار شب پس از آن سوارى، غلامان متوكّل بر سر او ريختند و به ضرب تيغ او را پاره پاره كردند و آن مردى كه از جانب متوكّل عذر آورد، توبه كرد و از معاصى بازگشت و در سلك پيروان و شيعيان آن بزرگوار قرار گرفت. رضوان حاجىشرفى، شماره اشتراك ١٢٧٤  امام و مشكلات مردم ائمه نه تنها در زمينه بندگى خدا و مسائل، پيشگام بودند بلكه در زمينههاى اجتماعى و رسيدگى به مشكلات مردم و برطرف كردن گرفتارىهاى آنان نيز پيشقدم بودند؛ به گونه‌اى كه كسى از در خانه آنان نااميد باز نمىگشت. محمدبن طلحه نقل مىكند: امام هادى (ع) روزى براى كارمهمى سامرّا را به مقصد دهكده‌اى در اطراف، ترك كرد. در اين فاصله، عربى سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد كه امام به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد. وقتى به محضر امام رسيد، گفت: من اهل كوفه و از متمسكان به ولايت جدّت اميرمؤمنان هستم، ولى بدهى سنگين مرا احاطه كرده است، چندانكه قدرت تحمل آن را ندارم و كسى جز شما را نمىشناسم كه حاجتم را برآورد. امام پرسيد: بدهكاري‌ات چقدر است؟ عرض كرد: ده هزار درهم. امام او را دلدارى داد و فرمود: ناراحت نباش، مشكلت حل خواهد شد. دستورى به تو مي‌دهم، به آن عمل كن و از اجراى آن سرمتاب. اين دست خط را بگير، هنگامى كه به سامرّا آمدى، مبلغ نوشته شده را از من مطالبه كن؛ هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در اينباره كوتاهى كنى. پس از بازگشت امام هادى (ع) به سامرّا، مرد عرب در حالى كه عده‌اى از اطرافيان خليفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند، وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام به آن حضرت، با اصرارِ دين خود را مطالبه مىكرد. امام با نرمى و ملايمت و عذرخواهى از تأخير آن، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را بپردازد، ولى مرد عرب همچنان اصرار مىكرد كه هم اكنون بايد بپردازى. جريان به گوش متوكّل رسيد. دستور داد سى هزار دينار به امام هادى (ع) بدهند. امام پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت: خدا بهتر مي‌داند كه رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد.» مرتضى عرب، شماره اشتراك ٥٢٩  بيمارى متوكّل مادر متوكّل به امام هادى (ع) و مقام والاى او بسيار معتقد بود. روزى متوكّل مريض شد و جراحتى پيدا كرد و پزشكان از علاجش درماندند. مادر متوكّل نذر كرد كه اگر او شفا پيدا كرد، مال زيادى براى امام هادى (ع) بفرستد. بنابراين شخصى را خدمت امام فرستاد و از ايشان داروى درد متوكّل را خواست. امام دارويى به او داد و درد متوكّل علاج شد. آنگاه مادر متوكّل، هزار دينار براى آن حضرت فرستاد. چندى پس از اين ماجرا، شخصى نزد خليفه از امام بدگويى كرد و گفت: در منزل امام دينار فراوانى ديدم. خليفه فردى را براى بازرسى منزل امام فرستاد. امام بر سر سجاده بود و آنچه جست‌وجو كرد، چيزى نيافت جز همان هزار دينار كه مادر متوكّل فرستاده بود. امام فرمود: كيسه را بردار و زير حصير شمشيرى هم هست، آن را هم بردار و نزد متوكّل ببر. اين كار امام، متوكّل و اطرافيان او را شرمنده كرد. سوره حمد حضرت هادى (ع) همانند ديگر ائمه هُدى، دانش والايى داشت و دانش او، موهبتى الهى و آسمانى بود كه خداوند به آنان اعطا كرده بود. گاهى اهل كتاب سؤالاتى مطرح مىكردند كه فقط امامان مىتوانستند به آنها پاسخ گويند. قيصر، پادشاه روم به يكى از خلفاى بنى عباس نوشت كه در انجيل ديدم هر كس سوره‌اى بخواند كه خالى از هفت حرف باشد، آتش جهنم بر جسد او حرام مىشود. چنين سوره‌اى را در انجيل و تورات نيافتم و آن حروف عبارت‌اند از: ث ـ ج ـ خ ـ ز ـ ش ـ ظ ـ ف. آيا شما در كتاب خود چنين سوره‌اى داريد. خليفه عباسى، علما و دانشمندان را جمع كرد و آن سؤال را مطرح ساخت، اما كسى نتوانست پاسخ دهد. بنابراين براى يافتن پاسخ، به خدمت امام هادى (ع) رسيدند و مسئله را بيان كردند. امام در جواب فرمود: آنچه آنان در كتابهاى خود نيافتند، در قرآن هست و آن، سوره حمد است. پرسيدند: حكمت اين حروف چيست؟ امام فرمود: ث از ثبور؛ ج از جحيم؛ خ از خبيث؛ ز از زقوم؛ ش از شقاوت؛ ظ از ظلمت؛ ف از فرقت يا آفت است. اين پاسخ را براى قيصر روم فرستادند. او بسيار مشعوف شد و در همان جا اسلام آورد. حسينعلى متقىنيا، شماره اشتراك ١٧٥١  امام هادى (ع) در خردسالى، با فاجعه شهادت پدر مواجه شد. فقها و علماى شيعه با مراجعه به آن حضرت سؤالات متعددى از او پرسيدند و ايشان به همه آنها پاسخ گفت و آنان به امامت حضرت اعتراف كردند. توان علمى امام هادى (ع) زبانزد محافل علمى در نقاط دور جهان اسلام گشت. جمع فراوانى از مسلمانان، امامت حضرت را به جان و دل پذيرفتند. رشته دوستى و محبت و عشق او به گونه‌اى در دلها ريشه دوانده بود كه گزارشگران به دستگاه حاكم، هشدار دادند كه مردم حرمين (مكه و مدينه) ممكن است به فرمانبردارى از امام درآيند و از اطاعت خليفه سرپيچى كنند. از اين رو دستور داده شد امام را از مدينه به سامرّا، پايتخت حكومت، منتقل كنند تا او را بهتر تحت نظر بگيرند و يارانش را شناسايى كنند و مانع رسيدن اموال و حقوق شرعى به حضرت گردند. اما غافل بودند كه امامان، حتى در دوران انزوا و فشار نيز، بر قلبها حكومت مىكنند و اين خود عاملى بود كه خلفاى ستمگر، همواره پايههاى حكومت خود را متزلزل بدانند. روزى هارون، پيشواى هفتم امام موسى بن جعفر (ع) را كنار كعبه ديد. به او گفت: «تويى كه مردم پنهانى با تو بيعت مىكنند و تو را به پيشوايى بر مىگزينند؟» امام فرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم؛ من بر دلهاى مردم حكومت مىكنم و تو بر بدنها حكومت مىكنى.» محمد نواپور، شماره اشتراك ٣٠٠١  فرقههاى منحرف در عصر امامت حضرت هادى (ع) امام هادى (ع) به حق وارث پدر و اجداد پاكش بود و در عصر خود به خوبى توانست خط فكرى و فرهنگى تشيّع راستين علوى را آشكار سازد. در عصر آن امام مكتبهاى مختلفى به وجود آمد كه خلفاى آن زمان نيز به نحوى با آنها همراهى مىكردند تا زودتر به اهداف مورد نظر خود برسند. امام هادى (ع) هر گاه فرصت مناسبى مىيافت، در برابر فرقههاى صوفيّه، واقفيّه و غلات، قاطعانه موضعگيرى مىكرد و مردم را آگاه مىساخت. فرقه صوفيّه، با تمسّك به زندگى اميرمؤمنان على (ع)، خود را زاهد نشان مي‌دادند و كم كم در برابر امامان جبهه گرفتند و بدعت صوفىگرى را بنا نهادند. محمد بن حسين بن ابى خطاب مىگويد: با امام هادى (ع) در مسجد النبى نشسته بوديم كه ناگاه جماعتى از صوفيان وارد مسجد شدند و گردهم حلقه زدند و به ذكر لا اله الا الله مشغول شدند. امام هادى (ع) به ما رو كرد و فرمود: «لا تلتفتوا الى هؤلاء الخدّاعين، خانهم خلفاء الشياطين و مخرّبوا قواعد الدين؛ به اين دغلبازان توجه نكنيد.آنها جانشينان شيطانها و ويرانگر بنيادهاى دين هستند. آنها براى آسايش جسم پارسايى مىكنند. شب زنده دارى آنها براى به دست آوردن غذاهاى چرب و شيرين است. عمرى را با رياضت و سختى مىگذرانند تا فرصت گناه كارى بيابند. گرسنگى مىكشند تا به سفرههاى رنگين برسند. اذكار آنان براى فريفتن مردم و جلب دلهاى مردم احمق و ساده لوح است، تا بارهاى آنها را بر دوش نهند... .» گروه واقفيّه معتقدند كه امام كاظم زنده است و او آخرين امام و مهدى اين امت است. امام هادى (ع) در برابر آنها و افكار مسمومشان، موضعگيرى قاطع داشت. غلات، گروهكى جدا شده از شيعيان بودند كه راه افراط را پيمودند و در مورد امامان، غلوّ كردند و آنان را خدا و در حد خدا مي‌دانستند. يكى از شيعيان در مورد چند نفر از غلات و رفتار آنها، نامه‌اى به امام هادى (ع) نوشت و كسب تكليف كرد. امام هادى (ع) در پاسخ نوشت: «ليس هذا من ديننا فاعتزلوهم؛ برنامه آنها از دين ما نيست، از آنها دورى كنيد.» ميكائيل كلانترى، شماره اشتراك ١٠٠٩٩  اوضاع سياسى دوران امام هادى (ع) هفت سال از عصر امام على النقى (ع) با حكومت معتصم خليفه عباسى سپرى شد. در اين سالها آن حضرت در مدينه منوّره به شدت تحت نظر بود و از رفت و آمد مردم با وى جلوگيرى مىشد. به دستور معتصم فردى را هم به عنوان معلم براى مراقبت از وى در محلى به نام صريا گمارده بودند. شيعيان در سامرّا و بغداد تحت مراقبت كامل قرار داشتند و در نهايت پنهان كارى و تقيّه، با يك‌ديگر رفت و آمد مىكردند. پس از مرگ معتصم به سال ٢٢٧ هجرى، خلافت به پسرش واثق رسيد. وى شيوه مأمون را در برپايى مجالس بحث و مناظره دنبال كرد. او سرانجام به سال ٢٣٢ هجرى به تحريك دو نفر از سرداران ترك كشته شد و برادرش جعفر (متوكّل) به خلافت رسيد. وى فردى شرابخوار، تندخو و متعصب بود و با عقيده معتزله كه قائل به خلق قرآن بودند، به شدت مخالفت مىكرد و آن را كفر مي‌دانست و در برابر آنان، ديدگاه احمدبن حنبل و اهل حديث را تقويت مىكرد. متوكّل به شدت با علويان و شيعيان دشمنى مي‌ورزيد؛ به طورى كه زيارت عتبات را ممنوع كرد و دستور داد در سال ٢٣٥ هجرى مقبره امام حسين (ع) را در كربلا تخريب كنند. در اين ايام بسيارى از شيعيان گرفتار حبس و شكنجه و قتل شدند. سرانجام متوكّل در سال ٢٤٧ هجرى به دستور پسرش منتصر به دست تركان كشته شد و منتصر نيز بيش از شش ماه خلافت نكرد و مستعين نواده معتصم جانشين وى گرديد. در اين روزها خلافت بازيچه دست سرداران ترك شده و فتنه، آشوب، ظلم و ستم، فقر و محروميت، غارت و بىنظمى و خريد و فروش منصبها همه جا را فرا گرفته بود. مصر و خراسان و سيستان از دست خلفاى عباسى بيرون رفت و يعقوب ليث صفارى در سيستان سربرآورد. در بغداد سرداران شورشى، مستعين را بركنار ساختند و به جاى او به سال ٢٥٢ هجرى معتز عباسى را گماردند. وى نيز بر سر كشاكش قدرت ميان سرداران ترك در سال ٢٥٥ هجرى جاى خود را به محمد مهتدى پسر واثق داد. در ايام فتنه و آشوب خلافت عباسى، امام على النقى (ع) در سامرّا به سر مىبرد و از نزديك شاهد كشت و كشتار خلفا بود، چرا كه آن حضرت را در سال ٢٣٣ هجرى به دستور متوكّل به سامرّا آوردند. در اين ايام آن حضرت به شدت تحت مراقبت بود و به سختى با يارانش ارتباط برقرار مىكرد. رژيم عباسى از هرگونه تهمت و افتراى ناروا نسبت به آن حضرت دريغ نداشت و به كوچكترين سعايت حسودان، آن حضرت را تحت بازجويى قرار مي‌داد. متوكّل حتى از تهديد و ارعاب آن حضرت ابايى نداشت؛ به گونه‌اى كه روزى مراسم رژه در برابر امام على النقى (ع) برقرار كرد و به آن امام گفت: تو را احضار كردم تا لشكريان ما را با تجهيزات آنها تماشا كنى، و هدف او ترساندن امام و شيعيان و خاندان آن حضرت بود تا به حمايت از او قيام نكنند. متوكّل در ظاهر سعى مىكرد كه احترام امام هادى (ع) را به جا آورد، ولى در خفا عليه آن حضرت بسيار توطئه مىكرد و از هيچ كوششى براى بدنام كردن شخصيت آن حضرت دريغ نمي‌ورزيد. او هر چه تلاش كرد امام را به مجلس شراب بكشاند، موفق نشد. روزى از وى تقاضا كرد شراب بياشامد، ولى آن حضرت فرمود: «تاكنون گوشت و خونم به شراب آلوده نشده است». متوكّل تلاش كرد كه برادر لاابالى وى موسى را آلوده سازد تا دست‌آويزى عليه آن حضرت بيابد، ولى اجل به او مهلت نداد. متوكّل همه اين راهها را طى كرد، امام ناكام ماند. سرانجام امام هادى (ع) را به دست حاجب خود سپرد و دستور قتل او را صادر كرد، ولى با مرگ متوكّل به دست تركان، امام از چنگال وى رهايى يافت. پس از متوكّل فرزندش منتصر بر سر كار آمد و اين خود سبب شد كه فشار حكومت بر خاندان علوى از جمله امام هادى (ع) كاهش يابد. گرچه در بلاد مختلف، فشار دولتمردان بر شيعيان همچنان ادامه داشت. كاهش نسبى اختناق، سازماندهى شيعيان را در بلاد مختلف تقويت كرد و هر زمان كه يكى از وكلاى امام در شهرها دستگير مىشد، آن حضرت شخص ديگرى را به جاى وى برمىگزيد. شيخ كلينى مىنويسد: عمليات تعقيب و دستگيرى بر پيروان امام هادى (ع) اثر نامطلوبى داشت. به عنوان نمونه، محمدبن حجر به قتل رسيد و املاك سيف بن ليث مصادره شد و هم‌زمان در عراق، برخى از پيروان امام هادى (ع) كه ساكن سامرّا بودند، دستگير شدند و ايوب بن نوح، وكيل آن حضرت در كوفه، تحت تعقيب قاضى شهر قرار گرفت. شيعيان از دير باز، يعنى از زمان امامت امام رضا (ع) در مناصب حكومتى نفوذ يافته بودند و در مناسبتهاى لازم به شيعيان كمك مىكردند. روشن است كه اين افراد بسيار مخفيانه عمل مىكردند، زيرا در غير اين صورت خلفا پى به ماهيت آنان مىبردند و آنها را تحت فشارهاى شديد قرار مي‌دادند و سرانجام طردشان مىكردند و مقرّرىشان را قطع مىكردند. در دوره امام هادى (ع) زيديه نيز قيامهاى وسيعى در سرتاسر بلاد اسلامى به راه انداختند؛ از جمله در طبرستان حكومت شيعى تشكيل دادند، ولى زيديه در مجموع به دليل برخورد تندشان با اماميه از نظر ائمه مطرود بودند، اما برخى اوقات كه در قيام خود صداقت و خلوص نيت نشان مي‌دادند، شيعيان اماميه با آنان اظهار هم‌دردى مىكردند. محمدرضا ثامنى، شماره اشتراك ٦٥٠  ويژگىهاى عصر امام هادى (ع) برخى از ويژگىهاى اين دوره يا منحصر به فرد است و يا نسبت به دورههاى قبل نمود بيشترى دارد. برخى از اين ويژگىها عبارت‌اند از: ١ ـ ضعف اعتقادى و رهبرى دستگاه خلافت با روى كار آمدن عناصر خودخواه و قدرت طلب عباسى و اعمال سياستهاى چپاول گرانه شان و گسترش فساد و عياشى در دايره حكومتى، به تدريج اعتماد مردم از حكومت سلب شد. رواج خوشگذرانىها و شبنشينىهاى همراه با مىگسارى و آوازه خوانى در حكومت عباسى، نتيجه بيكارى و فراغت بال خلفا از امور ادارى و سياسى بود و از اين رو، حكومت رنگ و بوى اسلامى نداشت. به دليل ورود پارس نژادان و تركها به عرصه حكومتى و نظامى و ادارى بنى عباس، روابط اجتماعى و سياسى دستگاه دچار ضعف اعتقادى و بنيانى شده بود. آنچه براى اينان مطرح بود، پول و قدرت و زندگى بود، نه چيز ديگرى. ٢ ـ رخ‌دادهاى طبيعى غير منتظره در اين دوره، حوادث و رويدادهاى طبيعىِ پى در پى و شگفت انگيزى رخ داد كه در تاريخ وقايع به ثبت رسيده است. در شهر موصل بر اثر جارى شدن سيل عده زيادى از مردم جان خود را از دست دادند. در دامغان و نيشابور و اطراف آن، زمين لرزههاى پى در پى و هول‌انگيزى هزاران نفر از مردم را به كام مرگ فرو برد. در فارس، نور تابنده‌اى از ناحيه درياى سرخ برخاست و بدين منطقه امتداد يافت و نفس كشيدن را بر مردم دشوار ساخت و گروه زيادى از مردم، چارپايان و درختان از بين رفتند. در مصر نيز عده زيادى بر اثر زمين لرزه به هلاكت رسيدند و خسارات فراوانى به بار آورد. در انطاكيه نيز همين اتفاق تكرار شد و اتفاقات ترسناك و مهيبى رخ داد كه عده بسيارى از مردم در اثر ترس و وحشت به كام مرگ فرورفتند. بدون شك وقوع اين همه حوادث گوناگون آن هم در چند سال پياپى در عصر خلافت خلفاى ششگانه عباسى بي‌ارتباط با جنايات و مفسدههاى حاكمان ستمگر و فاسد آن زمان نبود. ٣ ـ محدود سازى فعاليت امام هادى (ع) امام هادى (ع) در مدينه از چنان محبوبيتى برخوردار بود كه هيچ قدرتى توان موضعگيرى عليه آن حضرت را نداشت. اما رفت و آمدهاى مردم از نقاط مختلف به خانه آن امام (ع) از ديد جاسوسان و كارگزاران حكومتى پنهان نبود. عبدالله بن محمد، يكى از عاملان حكومت عباسى در مدينه و مكه، در نامه‌اى به متوكّل از فعاليتهاى فرهنگى و مبارزاتى شيعيان خبرداد، ولى در پى آن امام نيز نامه‌اى مبنى بر دشمنى عبدالله با خاندان آن حضرت نوشت. متوكّل پس از دريافت اين نامهها با سياست چاپلوسانه خود نامه‌اى براى امام هادى (ع) فرستاد و يحيى بن هرثمه را مأمور رساندن نامه و انجام دستورهاى مكتوب در نامه كرد. يكى از كاتبان متوكّل به نام ابراهيم بن عباس اين نامه را خطاب به امام هادى (ع) نوشت. در اين نامه آمده است : «اميرالمؤمنين به مقام و منزلت والاى شما آگاه است و حق خويشاوندى را در مورد تو رعايت مىكند و حق تو را لازم مي‌داند... اميرالمؤمنين، عبدالله بن محمد را به دليل جهالتش در حق تو و اتهام به تو، از مقامش در مدينه عزل كرد و به كارگزار جديدش دستور داد كه اكرام و احترام را در حق شما مبذول داشته و گوش به فرمان شما باشد. و اما بدانيد كه اميرالمؤمنين مشتاق شماست و دوست دارد با شما تجديد عهد نمايد و شما را از نزديك زيارت كند. اگر شما نيز ديدار و ماندن نزد او را دوست داريد خود و خانواده و هر كس از كارگزاران و دوستان را كه مايليد برگزينيد و در فرصت مناسب نزد ما بياييد. زمان حركت، انتخاب راه و چگونگى توقف در بين راه، همه در اختيار شماست.» آنچه از ظاهر اين نامه برداشت مىشود، رعايت نكات اخلاقى و جلب حسن ظن افكار عمومى با به كارگيرى الفاظ دوستانه خطاب به امام است، ولى متوكّل با ذكر عنوان «اميرالمؤمنين» و تكرار آن، حق حاكميت بر جامعه اسلامى را از آن خود دانسته و امام را متوجه اين حاكميت نموده است. نكته قابل توجه ديگر در اين نامه، اجبارى بودن اين سفر براى امام است تا جايى كه حتى آن حضرت اين مطلب را تصريح نمودند. يحيى بن هرثمه، يكى از فرمانداران نظامى دستگاه خلافت كه مأمور رساندن نامه و بررسى اوضاع سياسى مدينه و بازرسى منزل امام (ع) و احضار او به سامرّا بود، وارد مدينه شد و با واكنش شديد مردم مواجه شد. چون مردم با شناختى كه از متوكّل و ميزان كينه و دشمنى او به خاندان حضرت (ع) داشتند، احتمال قوى مي‌دادند كه جان امام (ع) در خطر باشد. با اين همه پيشواى دهم (ع) موضعگيرى علنى عليه حكومت عباسى را به صلاح ندانست و همان سياست منفى امام جواد (ع) و امام رضا (ع) را دنبال نمود. امام هادى (ع) به همراه يحيى بن هرثمه و حدود ٣٠٠ نفر سرباز از مدينه به سامرّا آمد و در آنجا تحت مراقبت جاسوسان متوكّل قرار گرفت. البته با توجه به محدوديتها و مشكلاتى كه براى امام ايجاد شده بود فعاليتهاى اجتماعى و اعتقادى امام به طور كلى تعطيل نشد بلكه در قالبهاى ديگر ادامه يافت. راضيه ابوترابى، شماره اشتراك ١٢٩٠٤  دوران امامت امام هادى (ع) پس از شهادت حضرت امام جواد (ع) به واسطه فتنه‌اى كه معتصم برنامه ريزى كرد و توسط امّ الفضل اجرا گرديد، زمام هدايت به امام هادى (ع) سپرده شد. اگر به نحوه شهادت امامان شيعه تا زمان امام دهم توجه كنيم اين تأسف را گريزى نيست كه جز امام على (ع) و حسين بن على (ع) كه به شمشير كين به شهادت رسيدند، شهادت امامان ديگر مزوّرانه بوده است. شهادت ابهام‌آميز ديگر امامان به واسطه سمّ، بيانگر اين موضوع است كه هر يك از امامان مورد توجه خاص شيعيان بوده‌اند و حكومت از محوريت شدن آنان وحشت داشته است. ديگر اينكه واژه شهادت همواره در ميان شيعيان از تقديس ويژه‌اى برخوردار بوده است و حاكمان وحشت داشتند كه اين تقديس در مورد امامان ظهور و نمود بيابد. به همين دليل اگر به نحوه شهادت ديگر امامان توجه كنيم اكثر آنان به واسطه سمّ به شهادت رسيده‌اند. سال تولد على بن محمد هادى (ع) مقارن با لشكركشى اعراب آفريقايى مسلمان به جزاير سيسيل بود. سيسيل در آن هنگام تحت حكومت روم شرقى اداره مىشد اما حاكم آنجا «اومينوس» كه به توطئه روميان در مورد قتل خويش پىبرده بود از مسلمانان كمك خواست و مسلمانان به كمك وى آمدند. حضور مسلمانان در سيسيل باعث شد كه آنان متوجه ايتاليا شده و بر جنوب آن مسلط شوند و تا پشت دروازه روم پيش رفتند و دو كليساى پطرس و وبولس را فتح كردند. اين روزگار يعنى اوايل قرن سوم هجرى اوج پيشرفت مسلمانان و كشورگشايى سرداران اسلام است. اگر چه اقتدار حكّام اسلامى در بيرون از مرزها به ايجاد تمدن بزرگ اسلامى انجاميد، اما در درون مرزهاى اسلامى، حاكمان از حقيقت اسلام فاصله گرفته بودند و دين‌داران حقيقى مجال حركت و هدايت مردم را نداشتند. فعاليتها و اقدامات امام هادى (ع) ١ ـ فعاليتهاى مخفى الف ـ ارتباط با شيعيان: هدايت شيعيان، كمك به آنها و پاسخ گويى به مسائل آنها به طرق مختلف؛ ب ـ تجديد نظر در شبكه ارتباطى وكالت: امام براى ارتباط با پيروان خود شبكه ارتباطى وكالت را به وجود آورده بود. موكّلان از طرف امام مأمور بودند كه به سؤالات فقهى و عقيدتى... شيعيان پاسخ داده و بعد از دريافت وجوهات و سؤالات بىپاسخ آن را خدمت امام برسانند. ٢ ـ اتمام فعاليتهاى فرهنگى الف ـ نشر فرهنگ اهل بيت: از فعاليتهاى مهم امام هادى (ع)، احياى فرهنگ ولايت بود. اشاره به واقعه تاريخى غدير و فضايل و مناقب حضرت على (ع) و بيان زيارت جامعه كبيره، از جمله اين فعاليتها بود. ب ـ بيان مسائل فقهى جامعه: اگر چه سهى خلفا بر اين بود كه به وسيله علماى دربارى مردم را از رجوع به سرچشمه ولايت دور سازند ولى باز هم اتفاق مي‌افتاد كه خود ناچار مىشدند خدمت امام رسيده و از آن حضرت استفاده كنند. ج ـ پاسخگويى به شبهات كلامى: در زمان امام هادى (ع) مكتبهاى عقيدتى و فكرى فراوانى وجود داشت كه از اساس پوچ بودند ولى طرفدارانى داشتند و در تشيّع نيز نفوذ كرده بودند كه امام با پاسخگويى به آنها مسلمانان را از خطر اين شبهات برحذر مي‌داشتند. ليلا سلطانى، شماره اشتراك ٢١٧٦  پس از درگذشت معتصم، واثق فرزند وى به خلافت رسيد. واثق، فردى بىكفايت و دائم الخمر و پرخور و در امور مملكت‌دارى بى تجربه بود و از مسائل اجتماعى، اطلاعى نداشت. به همين دليل به علويان سختگيرى نمىكرد و آل ابى طالب در زمان او در سامرّا گرد آمدند و تا حدودى در آسايش به سر بردند و به فعاليتهاى خود انسجام بيشترى بخشيدند. هنگامى كه متوكّل بر مركب خلافت سوار شد، صحنه سياست، رنگ ديگرى به خود گرفت و عرصه بر امام (ع) و پيروانش تنگ گشت. ابو فرج اصفهانى اين گونه گزارش مىكند: «بد رفتارى متوكّل با علويان، از تمام خلفاى عباسى بدتر بود و ستمى كه از ناحيه او بر آنان روا داشته شد، در دوره هيچ كدام از عباسيان ديده و گزارش نشده است.» امام هادى (ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش، در محيطى بسيار سخت و در وضعى بسيار دشوار مي‌زيست. او پيوسته تحت نظر حكومتهاى جور بود و سعى دستگاه حاكم بر آن بود كه حضرت با پايگاههاى مردمى و افراد جامعه تماسى نداشته باشد. حمله به ياران امام (ع) و پايگاههاى او و آزردن آنان و از ميان برداشتن آثار شيعيان باعث شد تا امام (ع) از پايگاههاى خود دور شود و از پيروزى نااميد گردند. او به اين اعمال دست زد و به اندازه‌اى از زشتكارى پيش رفت كه قبر حضرت امام حسين (ع) را ويران كرد و آثار آن را از ميان برد. روشهاى مبارزاتى امام هادى (ع) روشهاى حكيمانه و كمالات علمى و معنوى امام هادى (ع) سبب شد كه آن بزرگوار در ميان كارگزاران حكومت و دولتمردان عصر خويش محبوبيت خاصى پيدا كند؛ مثلا هنگامى كه هرثمه آن حضرت را وارد بغداد كرد، اسحاق بن ابراهيم طاهرى كه والى بغداد بود، به او گفت: «تو متوكّل را مىشناسى كه چقدر فرد خبيث و بدسرشتى است، اگر او را بر قتل اين آقا تحريك كنى، امام را خواهد كشت و حضرت رسول اكرم (ص) در روز قيامت، خصم تو خواهد بود و او گفت: سوگند به خدا، جز نيكى از او نديده‌ام. وصيف تركى، يكى از امراى بزرگ ترك در دستگاه خلافت، هرثمه را در سامرّا تهديد كرد كه اگر مويى از سر امام كم شود، تو مسئول خواهى بود. امام هادى (ع)، نه تنها مورد تكريم برخى از خواص حكومت بود، بلكه بعضى از رجال و كاركنان دربار به آن حضرت ارادتى خالصانه داشتند. غلامان و خادمان دربار، هنگام ورود آن حضرت به پايتخت كشورهاى اسلامى سخت در احترام و اعزاز ايشان مىكوشيدند تا آنجا كه اين كار موجب حسد و ناراحتى بعضى از درباريان شده بود. رفتار متوكّل با آن حضرت به ظاهر محترمانه بود، ولى پيوسته او را تحت نظر داشت و شكوه و جلال اجتماعى آن حضرت را برنمىتابيد. گاهى به حبس و توقيف و جست‌وجوى منزل آن حضرت فرمان مي‌داد و با انواع دسيسهها سعى مىكرد از شكوه آن حضرت در ميان مردم بكاهد؛ مثلا هنگامى كه متوكّل آن حضرت را بر خلاف ميلش از مدينه به سامرّا آورد، او تصميم گرفت كه از قدر و منزلت آن حضرت در نزد مردم بكاهد، از اين رو ابتدا خود را به آن حضرت نشان نداد، بلكه دستور داد امام را پيش از آنكه نزد وى ببرند، مدتى در «خان الصعاليك» كه محل تجمع گدايان و مستمندان بود، جاى دهند. يكى از پيروان امام هادى (ع) به نام صالح بن سعيد، در همان مكان محقّر به محضر آن حضرت رسيده و گفت: «فدايت شوم، اينان خواسته‌اند نور تو را خاموش سازند و جلال و عظمت تو را در ميان مردم بشكنند و براى همين در اين جاى ناپسند شما را فرود آوردند». امام هادى (ع) با نيروى اعجاز خويش توجه صالح بن سعيد را به نقطه‌اى جلب نمود و با دست مبارك خويش محلى را نشان داد. وقتى صالح به آنجا نگاه كرد، باغهاى سرسبز و قصرهاى زيبايى را مشاهده نمود و از آن همه مناظر حيرت‌انگيز تعجب نمود. امام هادى (ع)، در اين هنگام به وى فرمود: «اى پسر سعيد، هر جا كه باشيم، اين براى ما مهيّاست، ما در سراى گدايان و بيچارگان نيستيم.» مبارزات سرّى امام هادى (ع) به دليل اختناق شديد، امام (ع) در ارتباطات خود با شيعيان، بسيار محتاطانه عمل مىكرد. يكى از شيوههاى رهبرى امام هادى (ع)، مديريت مبارزات مخفيانه با حكومت استبدادى و طاغوتى عصر بود. آن حضرت اين كار را از راههاى مختلفى انجام مي‌داد. محمدبن داود قمى و محمد طلحى نقل مىكنند: «اموالى از قم و مناطق اطراف آن كه شامل وجوهات شرعى، هدايا و جواهرات بود، براى امام هادى (ع) حمل مىكرديم. در راه، پيك امام رسيد و به ما خبر داد كه بازگرديم، زيرا موقعيت براى تحويل اموال مناسب نيست. ما بازگشتيم و آنچه را نزدمان بود، همچنان نگه داشتيم. تا آنكه پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى كه فرستاده بود، سوار كرده و آنها را بدون ساربان به سوى آن حضرت روانه كنيم. ما اموال را به همين كيفيت حمل كرده و فرستاديم. بعد از مدتى كه به حضور امام رسيديم، فرمود: «به اموالى كه فرستاده‌ايد بنگريد!» ديديم اموال به همان حال محفوظ است. محمد بن شرف مىگويد: همراه امام هادى (ع) در مدينه راه مي‌رفتيم. امام (ع) فرمود: آيا تو پسر شرف هستى؟ عرض كردم: آرى. آن گاه خواستم از حضرت پرسشى كنم. امام از من پيشى گرفت و فرمود: ما در حال عبور از شاه‌راه هستيم و اين محل براى طرح سؤال مناسب نيست. به دليل فشارهاى سياسى، برخى علاقهمندان آن حضرت به ناچار، راه تقيّه را پيش گرفتند و در ظاهر چنين وانمود مىكردند كه از مخالفان آل على هستند. بدين صورت آنان با پيش گرفتن اين روش، موفق مىشدند به محضر امام برسند و از مسائل و احكام شرعى و معارف و علومى كه حضرت بيان مىفرمود، آگاه شوند. حتى برخى از پيروان ائمه به گونه‌اى تقيّه مىكردند كه خليفه آنان را به عنوان جاسوس خويش تعيين كرد تا برنامهها و ارتباطات امام را زير نظر گيرند. آنان از يك سو، مردم كوچه و بازار و شيعيان شهرهاى گوناگون را به چشمه حكمت و معنويت حضرت هادى (ع) مرتبط مىكردند و پيام امام را به آگاهى علاقهمندان خالص مي‌رسانيدند و از سوى ديگر، وقايع را به گونه‌اى براى خليفه گزارش مىكردند كه اين مناسبات و پيوندها دچار خدشه نگردد. نكوهش همكارى با حاكمان حضرت در پاسخ پرسشى در مورد اجير شدن براى بنى عباس چنين فرموده است: اگر در انجام اين كار مجبور باشى، خداوند عذر تو را خواهد پذيرفت، اما اگر جبرى در كار نباشد، كارى ناپسند خواهد بود. شخص پرسشگر سؤال خود را تكميل مىكند كه: ورود من در ميان كارگزاران حكومت عباسيان راهى است براى ضربه زدن بر پيكره نظام آنان. حضرت در پاسخ، ضمن ستايش اين كار، از وجود ثواب و اجر در آن خبر مي‌دهد. به كارگيرى واژه طاغوت در مورد متوكّل در فرهنگ قرآنى، طاغوت در برابر خداوند قرار دارد. آنجا كه سخن از ولايت به ميان مي‌آيد، خداوند خود را ولىّ مؤمنان و طاغوت را ولىّ كافران مىخواند: «الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت...؛ خداوند ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند، آنان را از تاريكىها به سوى نور مىبرد، اما كسانى كه كافر شدند، سرورانشان طاغوتهايند كه آنها را از روشنايى به تاريكى مىبرند.» اين نگرش قرآنى در كلام آن حضرت نيز ديده مىشود؛ وقتى كه متوكّل ساختمان جعفرى را در سامرّا بنا نهد، حضرت از آينده آن خبر داد كه اين طاغوت در اين ساختمان كشته خواهد شد. زير سؤال بردن مشروعيت دستگاه امام با استفاده از فرصتهاى مناسب، با نامشروع معرفى كردن عباسيان، مسلمانان را از هرگونه همكارى با آنان (مگر در موارد ضرورت) برحذر مي‌داشت و با اين كار، چهره اين جرثومههاى فساد را براى مردم بيشتر آشكار مىكرد. محمد بن على بن عيسى كه از كاركنان دولت عباسى بود، در نامه‌اى به امام هادى (ع) نظر ايشان را درباره پول گرفتن از بنى عباس در مقابل كار جويا شد. امام در پاسخ او نوشت: «آن مقدار از همكارى كه به جبر و زور صورت گرفته، اشكال ندارد و خداوند عذرپذير است، ولى به جز آن، ناروا و ناپسند است. ناگزير اندكش بهتر از افزونش است.» مرضيه ولىپور، شماره اشتراك ٨٠٤٤  امام هادى (ع) و مهمترين كشمكشهاى سياسى علىرغم اينكه امام هادى (ع) برنامه‌اى براى مبارزه مسلحانه با حكومت جور نداشت، حكّام عباسى از او مىترسيدند و او را بزرگ اهل بيت (ع) و امام امت مي‌دانستند كه كلامش بين مردم نافذ بود. امامان (عليهم السلام) موقعيت خاصى نزد مردم داشتند و مردم علاقه ويژه‌اى به آنان داشتند و آنان را بر حكّام بين عباس كه ترس و وحشت و خون‌ريزى و فساد را اشاعه مي‌دادند، برترى مي‌دادند. از اين رو، امام انقلابهاى علويان را تأييد مىكرد و جنبش بيدارى سياسى و ايمانى را گسترش مي‌داد. حاكمان بنى عباس از موقعيت امام هادى (ع) بسيار مىترسيدند و بدين دليل او را به وسيله جاسوسان احاطه كرده بودند. آنان سعى مىكردند كه بين امام و مردم و علما جدايى بيافكنند كه بتوانند او را به غربت بكشانند و از تأثيرگذارى بر انديشه و مسائل سياسى جلوگيرى كنند. تاريخ از نحوه سلوك حكّام معاصر امام و اخلاقيات آنان براى ما سخن مىگويد؛ همانگونه كه شورشها و انقلابهاى علوى در آن مرحله براى ما ثبت كرده است. فرزندان على و فاطمه (ع) در طول تاريخ محور اصلى رويارويى با ظالمان و علت و محرّك شورشها و انقلابهاى اصلاح طلب بودند. هركس زندگى امام على النقى (ع) را از هنگام وفات پدرش و برعهده گرفتن وظايف امامت تا وفات خودش بررسى كند آن را مملوّ از درگيرى و صبر و استقامت و ثبات اعتقادى و سياسى خواهد يافت. او با حاكمانى روبه رو بود كه از آل ابى طالب كينه به دل داشتند و تلاش مىكردند اين شجره مبارك را از ميان بردارند. امام (ع) زندگى سياسى خود را از اواخر حكومت معتصم عباسى يعنى سال ٢١٨ ه . ق آغاز كرد. علىرغم اينكه زمان معتصم عباسى دوران بهترى براى علويان بود اما به دليل ترس از اهل بيت (ع)، امام محمد جواد (ع) را در سال ٢٢٥ ه . ق از مدينه به بغداد آورد و او را مجبور به اقامت اجبارى در آنجا نمود و خود در همان سال در بغداد فوت كرد. بعضى از مورّخان علت مرگ را مسموميت با سمّ ذكر كرده‌اند. معتصم عباسى شهر سامرّا را در سال ٢٢١ ه . ق در شمال بغداد بركناره شرقى دجله ساخت و آن را مقرّ سپاه خود و پايتخت خلافتش قرار داد. به همين دليل اين شهر به عسكر (پادگان) معروف شد و امام على (ع) حضرت هادى (ع) را به دليل سكونت در اين شهر عسكرى ناميدند؛ همانگونه كه فرزندش امام حسن عسكرى نيز به آن ناميده شد. پس از معتصم، پسرش واثق بالله (هارون) در ماه ربيع الاول سال ٢٧١ ه . ق به خلافت رسيد. واثق بالله در سياستش از معتصم شايستهتر نبود، جز اينكه مورّخان نقل كرده‌اند كه واثق بر آل على بن ابى طالب كمتر سخت مىگرفت. در زمان حكومتش ديده نشد كه كسى از آنان كشته شود، بلكه بين سايرين و آنان در توزيع اموال، برابرى قرار داد و علويان از مشكلاتشان در زمان حكومتش كه ٥ سال و ٩ ماه دوام داشت كم شد. در اين دوران امام على الهادى (ع) در مدينه مقيم بود و براى علم و عبادت و هدايت ديگران در حالى كه در سن جوانى بود گوشه عزلت گزيده بود و روز به روز مردم بيشتر به او علاقهمند مىشدند، به خصوص در مراكزى كه دوستان و پيروان اهل بيت (ع) بيشتر بودند. در حالى كه رهبران و تركان دولت عباسى هر كارى را كه مىخواستند انجام مي‌دادند و ثروتها را واليان و ديوانيان غارت مىكردند و كاخهاى خليفه از كنيزان و خوانندگان پر بود. معصومه آبكار، شماره اشتراك ٩١٠٧  رفتار متوكّل با بنى هاشم بسيار خشن و مستبدانه بود و نسبت به آنان بسيار بدگمان بود و پيوسته ايشان را به فعاليت عليه حكومت متهم مىكرد. عبيدالله بن يحيى بن خاقان، وزير متوكّل همواره از بنى هاشم بدگويى مىكرد و متوكّل را تشويق به بدرفتارى با آنان مىنمود. از اين‌رو در خشونت و دشمنى نسبت به خاندان علوى گوى سبقت را از تمام خلفاى عباسى ربوده بود، اين دشمنى تا حدى بود كه اگر آگاه مىشد كسى به حضرت علاقهمند است مال او را مصادره مىكرد و او را به قتل مي‌رساند. با توجه به اين فشار و اختناق، امام على النقى (ع) در دوره امامت خويش، به ويژه در عصر متوكّل، فعاليت خود را به صورت سرّى انجام مي‌داد و در روابط خويش با شيعيان، نهايت مخفىكارى را داشت. در كنار اين فشارها و مرارتها براى شيعيان، متوكّل در تاراج بيت المال و ساخت و ساز كاخهاى مجلّل و با شكوه و برگزارى جشنهاى پر زرق و برق گوى سبقت را از خلفاى گذشته خود ربوده بود، چنانكه به قول مسعودى، مورّخ مشهور، در هيچ زمانى مانند عصر متوكّل پول خرج نمىشد. نقل شده است كه متوكّل فقط در جشن ختنهكنان پسرش (معتزّ) بالغ بر ٩٦ ميليون درهم خرج كرد. بازتاب ستمها، بىعدالتىها و جنايات خلفاى عباسى در قالب قيامهايى بىشمار از سوى علويان خود را نشان داد. حاكمان عباسى كه از جايگاه مردمى برخوردار نبودند و پايههاى حكومتهاى خود را هر روز متزلزلتر از قبل مي‌ديدند به سركوب شديد اين قيامها پرداختند. محمد علی عرب حكومتهاى عصر امام هادى (ع) امام هادى (ع) در طول امامت ٣٣ ساله خود با خلفاى عباسى يعنى معتصم، واثق (پسر معتصم)، متوكّل (برادر واثق)، منتصر (پسر متوكّل)، مستعين(پسر عموى منتصر) و معتزّ (پسر متوكّل) معاصر بود كه سرانجام آن حضرت با دسيسه معتزّ مسموم شد و به شهادت رسيد. حضرت امام هادى (ع) از دو خليفه عباسى يعنى متوكّل و معتزّ، بيش از همه رنج ديد و سياست اين دو خليفه درباره عموم نهضتها بالاخص نهضت علوىها، سياست قلع و قمع بود. برخورد خلفاى مذكور با امام هادى (ع) گوناگون بود اما در اين ميان برخورد متوكّل نسبت به امام هادى (ع) از همه بيشتر و شديدتر بود. موضعگيرى آن حضرت نيز در برابر آنان بسيار قاطع بود و هرگز هيچ يك از آنها را تأييد نكرد و تسليم هيچ كدام از آنها نشد و شيعيان را از هرگونه كمك و مساعدت به آنها نهى مىفرمود. پس از متوكّل، «منتصر» و «مستعين» زمام امور را به دست گرفتند و رفتار آنان با حضرت تا حدودى آرامتر بود. اما وقتى معتزّ فرزند متوكّل به خلافت رسيد به دليل كينههايى كه از پدرشان به ارث برده بود، امام هادى (ع) را مسموم كرد و به شهادت رساند. هر بار كه خانه امام هادى (ع) مورد بازديد قرار مىگرفت، موفق مىشد آنچه را كه مشكوك بود، پنهان سازد، زيرا پولها و نوشتههايى به حضرتش فرستاده مىشد كه لازم بود از نظر دولت پنهان بماند. هرگاه مىخواست كارى كند كه نبايد دولت از آن چيزى بفهمد، روش رمز را به كار مىبرد. در هنگام بازرسى، امام (ع) با نهايت آرامش و سكون خود را به بي‌اعتنايى مي‌زد و طورى وانمود مىكرد كه از بىگناهى خود اطمينان دارد. به پاسبانانى كه براى تجسس مي‌آمدند كمك مىكرد تا مأموريت خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مي‌افروخت و اتاقهاى خانه را به آنان نشان مي‌داد تا براى دولتيان (مأموران) ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غيرعادى دارد. عليرضا ولي‌زاده، شماره اشتراك ١٢٣٠٢